پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست

که تا کجا چو تو سروی به باغ جان برخاست

و یا گلی که به روی تو باشدش نسبت

چگونه صحن چمن را به حسن خویش آراست

بگشت گرد جهان و ندید چون رخ تو

گلی و نیز چو قدّ تو هیچ سرو نخاست

اگر کنی گذری سوی ما نباشد عیب

تو سرو جانی و دایم ترا گذر بر ماست

ببرده‌ای دلم از دست و بازپس ندهی

چه اوفتاد چه شد در جهان مگر یغماست

بیا بیا و غنیمت شمر یکی امروز

که را امید بقا ای عزیز بر فرداست

زلال وصل زمانی بر آتش دل زن

ز شور عشق تو جانا به عالمی غوغاست

دل از فراق تو بر آتش بلا سوزان

دو دیده از غم هجر تو دایماً دریاست

دلت نسوخت به حال من ضعیف نحیف

نه دل بود نه دل آن دل مگر که آن خاراست

فراق جمله رفیقان زمانه می‌طلبد

بدید عاقبت الامر آنچه دشمن خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷به سروی ماند آن بالای او راست
  2. شمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
  3. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
  4. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  5. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  6. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  7. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
  8. شمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.