پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست

و این همه جور و جفا راست بگو تا ز چه خاست

دل من خواست که تا شرح غمت عرضه دهد

چه کنم با که بگویم مگر این کار صباست

تا کند حال دلم عرضه بدان سنگین دل

سخنی گوید چون قامت و بالای تو راست

راست پرسی ز من خسته روان در بستان

مثل آن قامت زیباش دگر سرو نخاست

چون مه چاردهم روی تو را دید ز غم

شرمش آمد ز رخ خوب تو زان روی بکاست

نسبت روی تو با ماه فلک می‌کردم

چون بدیدم به حقیقت ز کجا تا به کجاست

شب روی بی سر و پایی به جهان سرگشته

نسبتش با تو نشاید که کنند این نه رواست

خواب در دیدهٔ بی خواب نیاید ما را

تا ز دیدار تو ای دوست به ناکام جداست

دل ببردی و نکردی به وفا میل چرا

ای بسا پیرهن جان که ز هجر تو قباست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  2. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  3. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  4. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
  5. شمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست
  6. شمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راست
  7. شمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
  8. شمارهٔ ۹۷آن نگار بی وفا گر یار ماست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.