پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

خوشا بادی که از کوی تو برخاست

کز او بوی سر زلف تو پیداست

سواد رنگ رخسار تو آورد

ز رنگ و بو چمن دیگر بیاراست

سهی سرو چمن از پای بنشست

چو شمشاد قدش بر پای برخاست

چو ماه چارده روی تو را دید

ز رشک روی تو هر لحظه می‌کاست

ترحم نیست قطعاً در دل تو

نه دل باشد تو گویی سنگ خاراست

نماند در چمن رنگی و بویی

بجز سرو سهی کاو پای برجاست

نگاری چابک عیار دارم

نه رویش خوش که خویش نیز زیباست

گرفتار غم رویت جهانیست

نه در عشقت به عالم بنده تنهاست

اگر گویم که قدّت سرو جانست

به پیشت راست گفتن را که یاراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  2. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
  3. شمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست
  4. شمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راست
  5. شمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
  6. شمارهٔ ۹۷آن نگار بی وفا گر یار ماست
  7. شمارهٔ ۹۸آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
  8. شمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.