پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

به سروی ماند آن بالای او راست

بگو تا از کدامین چشمه برخاست

چرا چون جان عزیزش من ندارم

چو او را جای دایم در دل ماست

فدای او بباید گشت ما را

از آن رو کاو عزیزی پای برجاست

به هر بادی چو بید از جا نجنبید

بگفتم صورتی چون قامتش راست

سر از ما می‌کشد از سرفرازی

بگو تا خود چرا بیگانه از ماست

به حسن قامت آن سرو روانم

بیامد وز قد آن بستان بیاراست

مرا بی وصلش از عالم چه حاصل

جهانبینم به روی دوست بیناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
  2. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  3. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  4. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  5. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
  6. شمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست
  7. شمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راست
  8. شمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.