پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

آن سرو که می‌رود چنین راست

یارب ز کدام چشمه برخاست

از آب دو چشم ما برآمد

زان میل دلش همه سوی ماست

قدّیست به اعتدال دلکش

کان عین بلاست آن نه بالاست

گویند قدش به سرو ماند

گویم که کرا مجال و یاراست

من سرو ندیده‌ام به رفتار

من ماه ندیده‌ام که گویاست

ای دل حذر از دو چشم مستش

می‌کن که از او به شهر غوغاست

آن زلف سیاه عنبرین بوی

شوریده به روی او و شیداست

در حسرت گوهر وصالش

در هجر دو دیده‌ام چو دریاست

گفتم که دلا بصبر، مشتاب

کارام، دوای این تمنّاست

بر یاد لبش شبی به روز آر

گفتا چه کنم که او نه پیداست

دل باز مرا به دامی افکند

از ماست دلا بلا که برخاست

ای جان جهان بگو که رایی

با ما سخنی چو قامتت راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
  2. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
  3. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  4. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  5. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  6. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
  7. شمارهٔ ۹۴سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راست
  8. شمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.