پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

صبحدم نکهت صبا برخاست

مشک گویی که از خطا برخاست

بوی زلفش سوی جهان آورد

وز جهان بانگ مرحبا برخاست

دل ما با غم رخش بنشست

تا بتم از سر وفا برخاست

دلم از جان گدای کوی تو شد

عاقبت زار و بی نوا برخاست

بوی پیمان او نمی‌آید

از سر عهد گوئیا برخاست

سرو قدّش خمید در بستان

نالهٔ خوش ز جان ما برخاست

قول بیگانگان به جان بشنید

وز سر مهر آشنا برخاست

عقل گفتا تو گوشه گیر ای دل

کاین نه بالاست کان بلا برخاست

عاقبت بر جهان ترّحم کرد

دلبرم وز ره جفا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶آن سرو که می‌رود چنین راست
  2. شمارهٔ ۸۷به سروی ماند آن بالای او راست
  3. شمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
  4. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
  5. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  6. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  7. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
  8. شمارهٔ ۹۳تا قامت او به باغ برخاست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.