پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

تا که سرو قدت به پا برخاست

دل مسکین ما ز جا برخاست

در بهشت برین و باغ جهان

چون تو سروی بگو کجا برخاست

پای چوبینش بین که با قد تو

شرم بادش بگو چرا برخاست

قامتت را بدید سرو سهی

در چمن بانگ مرحبا برخاست

بوی زلفت رسید سوی جهان

از نسیمی که از صبا برخاست

در خیالم گذشت صورت دوست

هوس وصل او مرا برخاست

دل ما را به یک نظر بربود

پرده از روی کار ما برخاست

در غم روی تو دل مسکین

از سر جانش بارها برخاست

کردم از لعل او تمنّایی

رو بگرداند چون گدا برخاست

ای طبیب دلم چرا آخر

از سر درد ما دوا برخاست

چین ابرو گشاده بود مگر

ترک ما از ره خطا برخاست

هم ز لطفش در آمد از در ما

از سر جنگ و ماجرا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵بیا که پیک نظر می‌دوانم از چپ و راست
  2. شمارهٔ ۸۶آن سرو که می‌رود چنین راست
  3. شمارهٔ ۸۷به سروی ماند آن بالای او راست
  4. شمارهٔ ۸۸بر منت ای دل و دین این همه بیداد چراست
  5. شمارهٔ ۸۹چه جان باشد که جانانش نه پیداست
  6. شمارهٔ ۹۰خوشا بادی که از کوی تو برخاست
  7. شمارهٔ ۹۱آن باد بهار بین که برخاست
  8. شمارهٔ ۹۲کدام سرو به بالای دوست ماند راست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.