پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیات

ای دو صد جان و جهان باد فدای کف پات

دل ز ما بردی و جان نیز طلب می‌داری

گر کنی میل بدین خیر چه به زین درجات

گر گرفتار شب ظلمت هجران شده‌ام

نیست بر صبح وصال تواَم امّید نجات

بیش از اینم به جفا از بر خود دور مکن

که مرا هست بسی با تو ره از چند جهات

گر دهی از لب شیرین خودم بوسی چند

چه شود حسن رخ خوب تو را هست زکات

بر سر ما قدمی نِه ز سر لطف دمی

زآنکه نقصان نبود سرو سمن‌بوی ز مات

با طبیب دل پر درد بگفتم حالم

گفت جز وصل دلارام نیابیم دوات

گفتمش شربت نوشی بنویسم به لبت

گفت آخر چه کنم چون نه به دستست دوات

گر کنی میل سوی ما به نثار قدمت

سر و زر را چه محل هر دو جهان باد فدات

در شب عید رخت هر دو جهان کرده فدا

همه شب نعره زنانیم به کوه عرفات

گر گریبان وصال تو بیاریم به کف

ندهم دامنت از دست به روز عرصات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت
  2. شمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت
  3. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
  4. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  5. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  6. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
  7. شمارهٔ ۷۷تا مهر رخ تو دل برانگیخت
  8. شمارهٔ ۷۸دل از دوران گیتی شاد بادت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.