پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشب

پای مرغ شب وصل تو به دامست امشب

گر کنم سر به فدای شب وصلت چه شود

چون دلم را سر زلف تو مقامست امشب

گرچه آن ماه تمامم ز لبش کام نداد

هر قدر لطف که فرمود تمامست امشب

خواب در دیده ما نیست نگارا شب وصل

که مرا با رخ تو خواب حرامست امشب

به یکی بوسه دل خستهٔ ما را بنواز

چون تو سرمستی و انعام تو عامست امشب

دارم از دولت تو مطرب و ساقی و ندیم

لب جوی و رخ دلدار مدامست امشب

دلبرا سنگ فراقت به دلم باز مزن

چون دل خستهٔ محنت زده جامست امشب

گفتمش مدّت عمریست که تا سوخته‌ام

در غمت، گفت که اندیشهٔ خامست امشب

گفتمش تا به کی این صبر که تلخم شد کام

کام دل ده که مرا نوبت کامست امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیات
  2. شمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالات
  3. شمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت
  4. شمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت
  5. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
  6. شمارهٔ ۷۴مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
  7. شمارهٔ ۷۵پیکان واقعات دلم را به غم بدوخت
  8. شمارهٔ ۷۶در غم عشقت دل تنگم بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.