پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

چون غنیمت بود شب مهتاب

وصل ما را ز لطف خود دریاب

تو به خواب خوشی بگو ز چه روی

بر دو چشمم ببسته‌ای ره خواب

چند نالم ز درد عشق رخت

چند ریزم ز دیدگان خوناب

شرط نبود که در مسلمانی

من خورم خون و دیگران می ناب

در سرِ آب خوش نشسته به عیش

دلبر بی وفا و ما به سراب

سر ز پا پا ز سر نمی‌دانم

شده در آب دیدگان غرقاب

درد دل با طبیب خود گفتم

خود ندادم به هیچ گونه جواب

دل به درد فراق بنهادم

گفتم این دیده‌ای مگر تو ثواب

تو مرا خون دل به دیده کنی

وز دو لعلم نمی‌دهی عنّاب

سرو نازا بناز در بستان

بیش از این از جهان تو روی متاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
  2. شمارهٔ ۶۷چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشب
  3. شمارهٔ ۶۸نیاری چرا یاد ما ای حبیب
  4. شمارهٔ ۶۹جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیات
  5. شمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالات
  6. شمارهٔ ۷۱چو در فراق تو یک دم نمی‌توانم ساخت
  7. شمارهٔ ۷۲دل رفت از بر من و زلفش مقام ساخت
  8. شمارهٔ ۷۳در این زمانهٔ دون نیست حق دید و شناخت
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.