پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب

تا به کی باشد دل و جانم چنین در اضطراب

تا به کی جان مرا در آتش هجران نهد

تا به کی باشم ز آب دیدگان در خون ناب

تا به کی از تیغ هجر خود کند ما را زبون

خون دل را ریختن آخر چه می‌بیند صواب

تا به کی دارد مرا بر روی شهرآرای خویش

همچو زلف خوبرویان پر ز پیچ و پر ز تاب

در بیابان فراقت چند سرگردان شوم

تشنهٔ مسکین ز حسرت آب پندارد سراب

خاطر مسکین من در بند تنهایی بماند

هیچ درمانش نمی‌دانم بجز جام شراب

تلخ گفتن خوش نمی‌آید از آن شیرین زبان

پس چرا بر من نمی‌آید از او غیر خطاب

هیچ می‌دانی دو چشم شوخ او مانند چیست

نرگسی مخمور کاو باشد همیشه مست خواب

از وصالت گر کنی شادم چه بهتر زان بود

در جهان بسیار خیری باشد از روی ثواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
  2. شمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتاب
  3. شمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشب
  4. شمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
  5. شمارهٔ ۶۷چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشب
  6. شمارهٔ ۶۸نیاری چرا یاد ما ای حبیب
  7. شمارهٔ ۶۹جان اگر هست یقین درخورت ای آب حیات
  8. شمارهٔ ۷۰بگویمت سخنی ای نگار چون بالات
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.