پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب

فتاده از رخش در روی مه تاب

ز نور روی چون خورشید برده

نگار مهوشم از چشم ما خواب

کشیدی چون کمانم پشت در خم

فکندی دیگرم چون تیر پرتاب

مسوزانم به داغ هجر ازین بیش

دمی ما را به وصل خویش دریاب

مرو ای مردم دیده به خونم

که بحر عشق او را نیست پایاب

رخم چون زر شد و وجهیست نیکو

ز هجرانت جگر شد پر ز خوناب

ز دیده چند بارم در فراقت

نگارینا بگو اشکی چو سیماب

بحمدالله که در دوران عشقت

مهیا شد جهان را جمله اسباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
  2. شمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
  3. شمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
  4. شمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتاب
  5. شمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشب
  6. شمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
  7. شمارهٔ ۶۷چون مرا هر دو جهان از تو به کامست امشب
  8. شمارهٔ ۶۸نیاری چرا یاد ما ای حبیب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.