پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

بی دولت وصال دلم چون جهان خراب

ای سرو جان ز ما تو ازین بیش سر متاب

از ما نظر دریغ مدار این جهان پناه

کس داشت نور دور ز درویش آفتاب

تا زلف را به عارض مهتاب داده‌ای

تابی فتاده از سر زلفت به ماهتاب

یاد لب چو لعل تو در آتشم نشاند

از دیده در فراق تو خون می‌رود چو آب

گفتم دوای درد دلم کن طبیب گفت

صبرست چارهٔ غم عشق تو را جواب

در آرزوی روی تو خون می‌خورم چرا

بسته‌ست عشق روی تو بر دیده راه خواب

تا کی سپندوار بر آتش نهی مرا

تا کی به چشم شوخ جهان را کنی خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  2. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
  3. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
  4. شمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
  5. شمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
  6. شمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتاب
  7. شمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشب
  8. شمارهٔ ۶۶بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.