پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب

زین بیش آن مپیچ و سر از سوی ما متاب

تا کی نهان شوی ز دو چشم دلم بگو

هرگز که دید صورت خورشید در نقاب

ما را ز مهر روی تو در دل حرارتیست

تسکین آن نمی‌شود الّا به ماهتاب

ماه رخت مدار دریغ از من ضعیف

از ذرّه کی دریغ کند مهر آفتاب

رنجور عشق را ز دوا چاره‌ای بساز

زیرا که هست چارهٔ بیچارگان ثواب

ای سرو راستی بنشین در دو چشم ما

دانی که جای سرو روانست در سر آب

آتش گرفت در دل ما رحمتی نمای

زان رو که خون همی رود از چشم ما چو آب

گفتم جهان ز عدل تو آبادتر شود

اکنون یقین شدم که تو خواهی جهان خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
  2. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  3. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
  4. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
  5. شمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
  6. شمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
  7. شمارهٔ ۶۴چون غنیمت بود شب مهتاب
  8. شمارهٔ ۶۵بیا بنشین مرو در خواب امشب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.