پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا

نرود یاد تو از خاطر مدهوش مرا

از خدا دولت وصلت به دعا می‌خواهم

تا کشی رغم بداندیش در آغوش مرا

زهر و تریاک و گل و خار به هم بنهادند

چند گویی که برو نیش تو را نوش مرا

چون مرا بخت وصال تو نباشد اولیست

بار هجر تو کشیدن به سر و دوش مرا

گفتم از درد و غم عشق فغان بردارم

می‌کند وعدهٔ دیدار تو خاموش مرا

جوش سودای غم عشق تو در سر دارم

سر همانا که رود بر سر این جوش مرا

درد عشق تو گر از خلق نهان داشتمی

برگرفت از دو جهان عشق تو سرپوش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  2. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  3. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  4. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  5. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  6. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  7. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  8. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.