پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا

چون قلم تا کی به فرق سر بگردانی مرا

چند بفریبی به تقریر و به تحریرم دگر

اینچنین نادان نِیَم آخر تو می‌دانی مرا

شاهبازِ وصل ما در دست تو قدری نداشت

کز هوا در دامت آوردی به آسانی مرا

زآتش دل همچو خاکم چند بر بادم دهی

وز دو دیده در میان آب بنشانی مرا

من هم اوّل روز دانستم که در سودای تو

حاصلی دیگر نباشد جز پریشانی مرا

خاک ره گشتم که آویزم مگر در دامنت

تا به کی جانا چو گَرد از دامن افشانی مرا

دردم از حد رفت بنشین یک دم ای جان و جهان

کاندر این دردم تو درمانی تو درمانی مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  2. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  3. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  4. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  5. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  6. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  7. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  8. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.