پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را

مکُش به تیغ جفا عاشقان مسکین را

چه باشد ار به شب وصل شاد گردانی

ز لطف خاطر، بیچارگان غمگین را

ز غبن عنبر سارا چو موم بگدازد

اگر تو باز گشایی دو زلف پُر چین را

به رنگ و بوی چنین گر به بوستان گذری

خجل کنی به چمن ارغوان و نسرین را

مشام جان و جهانی یقین برآساید

اگر به شانه زنی زلف عنبرآگین را

چه کرده‌ام گنهی در جهان بگو با تو

بجز وفا که کمر بسته‌ای چنین کین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  2. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  3. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  4. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  5. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  6. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  7. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
  8. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.