پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما

چونست حال آن صنم گلعذار ما

باشد عنایتش به سوی خستگان هجر

یا دارد او فراغتی از روزگار ما

بربود دل ز دستم و در پای غم فکند

رحمی نکرد بر دل مسکین زار ما

از من بگو به یار ستمگر که بیش از این

در آب و آتشیم، مده انتظار ما

کاشانهٔ دلم ز جمال تو روشن است

شمع میان جمع تویی در دیار ما

ماییم سر نهاده به پای غمت مدام

شادان نشسته سروِ قدت در کنار ما

خوش بود با وصال تواَم روزگار دل

بربود روزگار تو را از کنار ما

مخمور بادهٔ لب لعلم چه کم شود

گر بشکنی ز نرگس مستت خمار ما

من خاک راه عشق تو گشتم ز جان و دل

بر خاطر تو گر ننشیند غبار ما

ما شیرگیر باده به یاد لبش شدیم

با چشم آهوانه بگشت او شکار ما

قلبیم راستی به غم عشق در جهان

مشکن ز روی لطف خدا را عیار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
  2. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
  3. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
  4. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
  5. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  6. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  7. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  8. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.