پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

اگر اقبال باشد یاور ما

دهد داد ضعیفان داور ما

نماند این شب دیجور باری

برآید آفتاب خاور ما

چه باشد گر به دست آری نگارا

ز روی لطف یک دم خاطر ما

به هر ساعت ز یادت باد سردی

برآید از دل چون آذر ما

مسلمانان مگر ما را بزایید

برای روز هجران مادر ما

به دل می‌برنیایم، این بلا بین

از این دل تا چه آید بر سر ما

جوابم داد دلبر گفت در دام

فتادی از دو زلف کافر ما

به کویش گر روم فی‌الحال گوید

چو حلقه چند باشی بر در ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  2. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  3. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  4. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  5. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  6. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  7. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  8. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.