پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما

دل پر از دردست از او، او کی کند درمان ما

ای نسیم صبحدم این بوی جان پرور بگو

از کجا آورده‌ای در کلبهٔ احزان ما

از جفای چرخ جانم از جهان بیزار بود

با تن آوردی به بوی نامهٔ او جان ما

با نگار شوخ بد عهدم بگویی زینهار

رحمتی کن رحمتی بر دیدهٔ گریان ما

هم ز روی لطف جانا یاد ما کن یک زمان

چون ز یادت نیست خالی سینهٔ بریان ما

چون خضر من بار دیگر زندگی گیرم ز سر

گر به دست جانم افتد چشمهٔ حیوان ما

گر سکندر جان بداد و چشمهٔ حیوان نیافت

نوش لعل جان فزایش هست باری جان ما

ای مسلمانان ز دست دل به جان آمد جهان

چارهٔ او می‌ندانم، نیست در فرمان ما

من طمع در عشق تو از جان و دل ببریده‌ام

سر به پایت افکنم کز دست شد سامان ما

سرو جان ما تویی اندر سرابستان خرام

تا بیاساید ز شوق قامت تو جان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
  2. شمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
  3. شمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ما
  4. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
  5. شمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما
  6. شمارهٔ ۴۷افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها
  7. شمارهٔ ۴۸صبر می باید دلا در کارها
  8. شمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.