پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها

وز بوی زلف دلکشت آشفته شد بازارها

حال دل پُر درد خود پنهان ز تو چون دارمش

سرّی ز تو پنهان بود؟ ای واقف اسرارها

از گلستان وصل او هستند هر کس با نصیب

هجران آن گلرخ مرا در دل شکستم خارها

جور بتان آزری آورد جان ما به لب

ای بر دل افگار من زآن آزری آزارها

یکباره از وصلت دری بگشوده‌ای بر جان من

وز روز هجرانت مرا بر دل نشسته بارها

از شادی وصلت منم محروم و محزون از چه روی

ای جان، ز غم بنهاده‌ای بر جان ما خروارها

گفتم به هجران بیش از این آخر تحمّل چون کنم

گفتا جهان مشتاب تو، صبری بکن در کارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
  2. شمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا
  3. شمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتاب
  4. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  5. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  6. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  7. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
  8. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.