پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا

بیا که پشت امیدم ز غم خمید بیا

بگشت پیک نظر در جهان بسی باری

چو روی خوب تو جانا کسی ندید بیا

شبی ز روی عنایت هوای ما کردی

ز باد صبح دو گوشم چنین شنید بیا

بیا که غنچه بستان دل ز دست فراق

ز شوق روی تو صد پیرهن درید بیا

بیا که تا تو برفتی ز دیده‌ام دل تنگ

هزار دست ندامت ز غم گزید بیا

تو سرو ناز چمن پروری و مسکین دل

به خاک راه تو چون ما به سر دوید بیا

بیا و ناز مکن بیش ازین که جسم ضعیف

جهان فروخت و غمت را به جان خرید بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتاب
  2. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  3. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  4. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  5. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
  6. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
  7. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  8. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.