پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

ای خجل از شرم رویت آفتاب

وی ز تاب هجر تو دلها کباب

آتش دل را دوا می‌خواستم

از طبیب و صبر فرمودم جواب

صبر فرمودی مرا در عاشقی

عشق مشکل صبر گیرد در حساب

در غمت هرچند زاری کرده‌ام

زان دهن نشنیده‌ام هرگز جواب

چون میسّر نیست وصلت دلبرا

دولتی باشد گرت بینم به خواب

در جهان ملجاء من درگاه تست

بیش ازین روی از من مسکین متاب

پیر گشت از غصّه دوران دلم

یاد باد آن دولت وقت شباب

چون جهان را جز تو دارایی نبود

از چه رو کردی جهان یک سر خراب

رحم کن بر من که در ایام حسن

رحم بر بیچارگان باشد ثواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  2. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  3. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
  4. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
  5. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  6. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
  7. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
  8. شمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.