پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

ای ز رویت خیره چشم آفتاب

وی به مهر روی تو دل‌ها کباب

برقع از روی چو خورشیدت بکش

زآنکه بر خور کس نمی‌بندد نقاب

چهره بنما در شب دیجور هجر

تا ز زلفت تاب گیرد ماهتاب

حلقهٔ زلف پریشان برگشای

تا فتد مشک ختن در پیچ و تاب

از شکر شیرین‌تری ای حورزاد

از چه می‌گویی چنین تلخم جواب

جان فدای روی تو کردم کنون

نازنینی تا چه می‌بینی صواب

یک نظر بر حال زار ما فکن

بر دو چشم ما ببستی راه خواب

از جفا کوته نکردی دست جور

تا جهان کردی به غم یک سر خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  2. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
  3. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
  4. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  5. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
  6. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
  7. شمارهٔ ۶۲تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
  8. شمارهٔ ۶۳بیش از این سر ز من بی دل و بیهوش متاب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.