پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا

دلبرا حوروَشا لاله رخا گل بویا

شیوه از چشم تو آموخت مگر نرگس مست

روشنی از تو ربوده‌ست مه و خور گویا

مشک در نافهٔ آهوی ختن پندارم

به نسیم سر زلف تو مگر شد بویا

همچو سرو ار بخرامی بر ما نیست عجب

گر شدم دیدهٔ جان در غم رویت دریا

گوهر پاک تو تا گشت ز چشمم پنهان

شده در بحر غم عشق جهانی جویا

تو گلی تازه به بستان ملاحت باری

بلبل طبع جهان بر گل رویت گویا

بس خرابست مرا کار به هجران رخت

ز شب وصل توان کرد جهان را احیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  2. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  3. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  4. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
  5. شمارهٔ ۵۸آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب
  6. شمارهٔ ۵۹چه خوش باشد شبی تا روز مهتاب
  7. شمارهٔ ۶۰دوش روی یار می‌دیدم به خواب
  8. شمارهٔ ۶۱ای عزیزان تا به کی باشد ز غم حالم خراب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.