پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

صبر می باید دلا در کارها

با تو گفتم این حکایت بارها

در ره عشق و بیابان فراق

صبر می‌باید تو را خروارها

بس گنه دارم ز کردارم مپرس

شرمسارم نیک از آن کردارها

چون نچیدم یک گل از بستان وصل

در دل و جانم شکست آن خارها

بود پندارم که پیوندم به وصل

نیست حاصل هیچ ازین پندارها

در درون ما چرا افروختی

از فروغ مهر خود این نارها

از دو چشم سرخوش و آشوب زلف

در جهان انگیخته بازارها

چشم سرمستت جهان در خود گرفت

در دل من هست ازو آزارها

یاریی باید مرا از لطف تو

چون نیاری برنیاید کارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌ها
  2. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
  3. شمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا
  4. شمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتاب
  5. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  6. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  7. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
  8. شمارهٔ ۵۷بی دولت وصال دلم چون جهان خراب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.