پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها

زان هر شبم ز غصّه پریشانست خواب‌ها

مهمان دیده است همه شب خیال تو

آرم برای بزم خیالت شراب‌ها

خون دل از دو دیدهٔ مهجور می‌کنم

اندر پیاله وز جگر خود کباب‌ها

گفتم نظر به حال من خسته‌دل فکن

از روی لطف دوست شنیدم جواب‌ها

گفتم مکن جفا به من خسته بیش ازین

کز دیده رفت در غم هجرم شراب‌ها

تابم ببردی از دل مجروح ناتوان

دادی مرا به دست غم هجر تاب‌ها

مه در نقاب می‌نتوان دید در جهان

بگشا به لطف از رخ چون مه نقاب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
  2. شمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌ها
  3. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
  4. شمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا
  5. شمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتاب
  6. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
  8. شمارهٔ ۵۶در ما فکنده‌ای چو سر زلف خویش تاب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.