پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما

نگذرد بر دل سنگین تو اندیشهٔ ما

شب هجرانت درازست و چو زلفت تاریک

ننهادی بجز از خون جگر توشهٔ ما

بیخ مهر رخ ما گرچه ز دل برکندی

جز وفای بت مه رو نبود پیشهٔ ما

خرمن ماهِ رُخش را مترصّد بودم

بانگ زد لعل لبش گفت مچین خوشهٔ ما

قامت سرو بلندش به تفاخر می‌گفت

در دل ماء معین است همه ریشهٔ ما

خونم از مردمک دیده روانست به جوی

رحمتت نیست تو بر خون جگرگوشهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸صبر می باید دلا در کارها
  2. شمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
  3. شمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌ها
  4. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
  5. شمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا
  6. شمارهٔ ۵۳ای خجل از شرم رویت آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۴ای ز رویت خیره چشم آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۵ای دیده گشته در غم هجر تو چون شراب
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.