پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا

نظر چرا نکنی دلبرا ز مهر به ما

تو جانی و تن رنجور من چنین مهجور

ز روی لطف نگارا مشو ز تن تو جدا

نظر به جانب درماندگان هجران کن

که نیست غیر وصال توشان ز هیچ دوا

پری رخا به چه از چشم ما شدی پنهان

به رغم دشمنم ای دوست رو به من بنما

وفا اگرچه نبوده‌ست در جهان هرگز

ولی ز اهل جهان هم برفت مهر و وفا

بجز وفا که نمودم بگو گناهم چیست

چرا دلم بشکستی ستمگرا به جفا

اگرچه تُرک خطایی خطا کند بسیار

خدای را که بگردان عنان ز راه خطا

منم فقیر و حقیر و تو پادشاه جهان

ز دست من چه برآید بگو به غیر دعا

مرا چو بار نباشد به حضرتت چه کنم

پیام من که رساند مگر نسیم صبا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ما
  2. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
  3. شمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما
  4. شمارهٔ ۴۷افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها
  5. شمارهٔ ۴۸صبر می باید دلا در کارها
  6. شمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
  7. شمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌ها
  8. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.