پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما

کجا مقام گرفت آن مه دوهفتهٔ ما

نشسته در دل محزون ما شب و روزست

خیال روی نگار ز چشم رفتهٔ ما

درون سینه تنگم غمش نمی‌گنجد

بکرد فاش سرشکم غم نهفتهٔ ما

مگر به گوش نگارم نمی‌رسد سخنی

به درد روز فراقش شبی ز گفتهٔ ما

اگر خیال منش در ضمیر می‌ماند

عجب مدار نگارا ز بخت خفتهٔ ما

ز سوزن مژهٔ دیده دوز الماسی

هزار گوهر شهوار گشته سفتهٔ ما

ببین که غنچه لعلش چگونه سیرابست

ز آب چشم جهانی گل شکفتهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
  2. شمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما
  3. شمارهٔ ۴۷افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها
  4. شمارهٔ ۴۸صبر می باید دلا در کارها
  5. شمارهٔ ۴۹ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
  6. شمارهٔ ۵۰قد تو سر کشد از جمله سرو بستان‌ها
  7. شمارهٔ ۵۱دلم ز دست فراقت به جان رسید بیا
  8. شمارهٔ ۵۲صنما سنگ دلا سرو قدا مه رویا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.