پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا

با سرو ناز تا که چرا سر کشد ز ما

گر عرضه می‌دهیم نیازی برش رواست

کاو پادشاه کشور حسنست و ما گدا

در موسمی که سایهٔ سروست و وقت گل

از ما جداست سرو گل اندام ما چرا

دور از کنار ماست سهی سرو یار و هست

زین غصّه در میان دل و دیده ماجرا

مگذر ز ما و بر سر ما سایه‌ای فکن

کافکنده است بار فراقت مرا ز پا

محراب ابروان تو تا قبلهٔ دلست

جان در نیاز و دست دل ماست در دعا

بنمای آفتاب جمالت که می‌شود

جام جهان نمای ز روی تو با صفا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  2. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  3. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  4. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  5. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  6. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  7. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
  8. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.