پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

دُرد دردت تا به کی نوشیم ما

سرّ عشقت تا به کی پوشیم ما

دیگ سودای تو را تا پخته‌ایم

زآتش عشق تو در جوشیم ما

تا پیامت آورد باد صبا

بر سر ره جمله تن گوشیم ما

گرچه چون نی زخم هر دستی خوریم

در غم هجر تو خاموشیم ما

در فراقت جامل جان چاک شد

با لباس صبر می‌پوشیم ما

دوش می‌گفتی شبی بنوازمت

بر امید وعدهٔ دوشیم ما

شربت وصلم بده کز جام هجر

واله و حیران و مدهوشیم ما

بر نمی‌آییم با درد و غمت

چند با هجران تو کوشیم ما

ما ز یادت یک زمان خالی نییم

گرچه از یادت فراموشیم ما

گر همه ملک جهانم می‌دهند

یک سر موی تو نفروشیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  2. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  3. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
  4. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
  5. شمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
  6. شمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ما
  7. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
  8. شمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.