پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما

به وصل خویش مگر حل کنی تو مشکل ما

به درد عشق رخت ای نگار سنگین دل

بگو چه شد بجز از خون دیده حاصل ما

غم فراق و دل ریش و سینهٔ پر درد

به غیر از این دو سه چیزی نشد مداخل ما

ز آتش دل و آه سحر به مهر رخت

بجز درخت محبّت نروید از گل ما

امید بود مرا کز تو برخورم هیهات

کجا شد آن همه اندیشه‌های باطل ما

چو بگذری به سر خاک ما پس از صد سال

یقین که مهر تو باقیست در مفاصل ما

بیا و چشمهٔ چشم جهان مفرّح کن

که سرو قدّ تو رُسته‌ست راست در دل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  2. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  3. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  4. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
  5. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
  6. شمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
  7. شمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ما
  8. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.