پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

تا تو از لب کرده‌ای درمان ما

آتشی افکنده‌ای در جان ما

نور چشم ما تو مردم زاده‌ای

یک شبی از لطف شو مهمان ما

در نیاید چشم بیدارش به خواب

بر سر هر کو رسد افغان ما

گفتم از دستش برون آریم دل

چون کنم دل نیست در فرمان ما

یک نظر گفتم کند در ما ولی

هست فارغ از گدا سلطان ما

در چمن از جست و جوی قامتت

شد پراکنده سر و سامان ما

بی تکلّف راست گویم در جهان

نیست قدّی چون قد جانان ما

بس عجب دیدم که آن سرو سهی

چون برون رفت از سر پیمان ما

عید رویش گفت با من کای جهان

جان چه باشد تا کنی قربان ما

چند گردد بر سر کویت مدام

این دل مسکین سرگردان ما

دل ببرد از ما و رفت آن بی وفا

کشت تخم قهر خود در جان ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  2. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
  3. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
  4. شمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
  5. شمارهٔ ۴۴جز شب وصل تو جانا که کند چارهٔ ما
  6. شمارهٔ ۴۵عشقبازی‌ست کنون با رخ تو پیشهٔ ما
  7. شمارهٔ ۴۶دلبر سنگ دلِ شوخِ جفاپیشهٔ ما
  8. شمارهٔ ۴۷افتاده در دلم ز دو زلف تو تاب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.