پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما

بگو چگونه بگویم دمی ثنای شما

ز پادشاهی ایران زمینش ننگ آید

کسی که شد به سر کوی غم‌زدای شما

اگرچه رای تو بر درد و غصّهٔ دل ماست

به غیر صبر چه تدبیر رای رای شما

اگر رضای تو بر خون دل بود سهلست

مقدمّست به خون دلم رضای شما

به جان دوست که مرغ دل من غمگین

به هیچ روی ندارد بجز هوای شما

اگر به کلبهٔ احزان ما دهی تشریف

میان دیدهٔ روشن کنیم جای شما

به جای جان سر و زر کرده‌ام فدا لیکن

محقّریست شدم شرمسار پای شما

بگفتمش که جهانی به تیغ هجر مکش

جواب داد که سهلست خون بهای شما

به درد هجر بمردیم آه اگر روزی

به درد ما نرسد نوبت دوای شما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  2. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  3. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  4. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  5. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
  6. شمارهٔ ۴۱آتشی از رخ چرا افکنده‌ای در جان ما
  7. شمارهٔ ۴۲درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
  8. شمارهٔ ۴۳صبا چه گفت ز دلدار خشم رفتهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.