پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

گر آیی تنگ یک شب در بر ما

فدای پای جانان این سر ما

چه دولت باشد آن یارب که ناگاه

درآیی همچو سروی از در ما

ندارم دستگاه صبر بشتاب

ز روی لطف اگر آیی بر ما

تویی سرو گل‌اندام پری‌روی

بیا بنشین زمانی در بر ما

چه خوش باشد شب مهتاب در باغ

که خرمن‌ها بود گل بر سر ما

بر ما آی ای سرو سخنگوی

بگفتا کس نمی‌چیند بر ما

مکن زین بیش بر من جور و خواری

که نپسندد جهانبان داور ما

نماند رنج باد و برف و باران

برآید آفتاب خاور ما

خدا خشنود بادا از وفایت

که بشکستی بتان آزر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
  2. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  3. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  4. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  5. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  6. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  7. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
  8. شمارهٔ ۴۰آه و صد آه از جفای چرخ بی سامان ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.