پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما

خوش بود هفته‌ای دو سه، گل در کنار ما

هرچند گل به حسن بسی لاف می‌زند

کی دارد او طراوت روی نگار ما

از ما مکش تو سر که بدان روی مهوشت

آشفته گشت زلف تو چون روزگار ما

بارست بر در تو سگان را ستمگرا

در خلوت وصال حرامست بار ما

در عهد حسن و دلبری ما در این جهان

کردی به یک زمان دل شهری شکار ما

پرسی که حال و کار جهان چیست در غمم

جز گریه در فراق رخت نیست کار ما

بگذر به خاک ما ز ره مردمی ولیک

ترسم به دامن تو نشیند غبار ما

گر دورم از جناب شریف تو عذرها

بپذیر چونکه نیست در آن اختیار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
  2. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
  3. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  4. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  5. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  6. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  7. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
  8. شمارهٔ ۳۹دردمندم از لب لعلت بده درمان ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.