پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

بشکست چشم مست تو جانا خمار ما

بربود زلف شَست تو از دل قرار ما

از آه بی دلان که برآرند صبحدم

آشفته گشت زلف تو چون روزگار ما

دایم خیال قدّ تو در دیدهٔ منست

زیرا که جای سرو بود در کنار ما

از پا درآمدم ز غم روی آن صنم

نگرفت دست دل شَبَکی آن نگار ما

دیدم بسی جهان و بگشتم به عشق او

کس نیست در جهان وفا همچو یار ما

گفتم شکار زلف تو گشتم ستمگرا

گفتا که هست خلق جهانی شکار ما

گفتم وفا و مهر نداری چرا بگو

مست فراغتی تو ز احوال زار ما

کارم خراب از غم و بارم به دل ز عشق

روزی نظر فکن تو در این کار و بار ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
  2. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
  3. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
  4. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  5. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  6. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
  7. شمارهٔ ۳۷دُرد دردت تا به کی نوشیم ما
  8. شمارهٔ ۳۸تا تو از لب کرده‌ای درمان ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.