پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما

یک نظر بر ما فکند و دل ببرد از دست ما

گفتم از چنگش برون آرم دل گمگشته را

لیک شَستِ زلف آن دلخواه شد پابست ما

گرنه چون سوسن شدم آزاد در بستان عشق

ای عزیزان از زبانش کی بود وارست ما

گفتمش صبرم نماند اندر غمت زنهار گفت

صبر هشیاران بسی بربود چشم مست ما

گلبنی با سرو بستان گفت با بالای تو

کی به چشم ما درآید این درازی پست ما

دام در ماهی وصلت جان ما افکنده بود

ای دریغا کاو به عیاری بجَست از شَست ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
  2. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
  3. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
  4. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
  5. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
  6. شمارهٔ ۳۴مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما
  7. شمارهٔ ۳۵کسی که مهر رخت را سرشت با گِل ما
  8. شمارهٔ ۳۶نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.