پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا

درد از او بسیار باشد زو نمی‌آید دوا

هر درختی کاو کشد سر بر فلک از بار و برگ

هم بریزاند به قهرش عاقبت باد فنا

گر صدف پنهان شد اندر بحر بی‌پایان، چه غم!؟

گوهر ذات شریفت را همی‌خواهم بقا

گوهری شهوار از دریای لطف آمد برفت

کاندر این عالم نمی‌داند کسی او را بها

یارب آن درّ معانی را ز لطفِ بی‌دریغ

در میانِ دُرج اقبالش نگه دارد خدا

شکر معبودی ز جان گویم که بنّای ازل

گلشن اقبال عمرت را کنون کرده بنا

روز هیجا در نبردت رستم و اسفندیار

گَردِ نعل مرکبت کردند باری توتیا

جز دعای دولتت ورد زبانم هیچ نیست

آخر از دست فقیران خود چه خیزد جز دعا

بعد از این تصدیع و گستاخی که کردم در جهان

من دعای دولتت گویم بجز مدح و ثنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  2. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  3. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
  4. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
  5. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
  6. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
  7. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
  8. شمارهٔ ۳۳ما سر نهاده‌ایم به پایش بگو صبا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.