پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا

نکند با دل سرگشتهٔ ما غیر جفا

چون همه کار جهان، بنده به کامش خواهد

از چه رو می‌نکند کام دل خسته روا

ما نهادیم سری در قدمت سرو روان

راست گو از چه کِشی ای دل و دین سر تو ز ما

بگذشتی و زدی آتش مهری به دلم

آن نه بالاست که هست او به دل خسته بلا

پادشاهی به جهان از کرمت کم نشود

گر کنی از سر لطفت نظری سوی گدا

گر تو را با من بیچارهٔ مسکین جنگست

چه کنم با تو که ما را سر صلحست و صفا

نام مشک ختنی برد زبانم گویی

بوی زلف تو شنیدم همه از باد صبا

دوش در ماه رخ او نظری می‌کردم

چون بدیدم به مه ای دوست کجا تا به کجا

من به ظلمات شب هجر تو تا کی باشم

بی رخ دوست نباشد به جهان نور و ضیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  2. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  3. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  4. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
  5. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
  6. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
  7. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
  8. شمارهٔ ۳۲اگر اقبال باشد یاور ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.