پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

ای رخت آیینهٔ لطف خدا

زلف تو دلبند و لعلت دلگشا

پادشاه ملک حسنی از کرم

رحمتی کن بر گدا ای پادشا

از وجود خویشتن بیگانه‌ام

تا شدم با عشق رویت آشنا

ذرّه‌وارم پیش خورشید رُخَت

عاجز و سرگشته از روی هوا

روزِ میدان گرد نعل مرکبت

می‌شود در چشم عالم توتیا

بر جفایت دل نهادم کز حبیب

بر امید وصل خوش باشد جفا

قهر تو خوشتر که لطف دیگری

از تو نفرین به که از غیری دعا

غم مبادت کز تو گر آید غمی

با خیالت شاد می‌دارد مرا

چون جهان وقعی ندارد پیش تو

من کجا و حضرت سلطان کجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  2. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  3. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  4. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  5. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
  6. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
  7. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
  8. شمارهٔ ۳۱گر آیی تنگ یک شب در بر ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.