پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را

باد به گوش او رسان حال دل رمیده را

از من دل‌رمیده گو ای بتِ دلستان من

بارِ فراقِ تو شکست پشتِ دلِ خمیده را

گفت به تَرکِ ما بگو ورنه سَرَت به سَر شود

ترک بگو که چون کنم؟ یار به جان گُزیده را

گفت لبم گزیده‌ای من نگزم بجز شکر

بار دگر به ما نما آن شکر گزیده را

پند دهند ناصحان بند نهند عاقلان

نیست نصیحتش قبول جامهٔ جان‌دریده را

چون نکشم عنای تو؟ چون نبرم جفای تو؟

چاره ز جور چون بوَد؟ بندهٔ زر‌خریده را

دزد زند به کاروان مال بَرَد ز ساربان

غم چه برد ازین و آن؟ مرد ره جریده را

جان منست لعل تو زود رسان بدان مرا

گفت چه حاصل ای جهان! جانِ به لب رسیده را

در هوس وصال تو مرغ دلم هوا گرفت

کیست که با تن آورد مرغ دل پریده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  2. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  3. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  4. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  5. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  6. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
  7. شمارهٔ ۲۹بشکست چشم مست تو جانا خمار ما
  8. شمارهٔ ۳۰در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.