پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

فدا کردم به غم‌های تو جان را

که دارد تازه غم‌هایت جهان را

از آن کردم فدا جان در ره عشق

کز آن عاری نباشد رهروان را

چه باشد گر به سوی بی دلانت

به لطف خود بگردانی عنان را

اگر پیشم خرامی از سر ناز

به دیده جا کنم سرو روان را

نثار مقدمت ای نور دیده

نشاید کرد جز روح و روان را

طبیب دل! چرا با تو نگویم

به عهد عشق تو درد نهان را

به جان تو که من باری شب و روز

به ذکر دوست گردانم زبان را

نگارینا چرا محروم داری

ز وصل جان فزایت دوستان را

به تیغ هجر جانم را بخستی

به رغمم شاد کردی دشمنان را

نمی‌دانم چرا در کوی عشقت

جهان را نیست ره، باشد سگان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  2. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  3. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  4. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  5. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  6. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  7. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
  8. شمارهٔ ۲۸ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.