پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را

بر مهر تو کردیم سراسر دل و جان را

از دیده مرا آب روانست ز مهرت

هم در سر مهر تو کنم روح و روان را

گر وی نظری افکند از مهر به حالم

چون ذرّه به عیوق رساند دو جهان را

دانی سر و جان در ره عشقت که فدا کرد؟

آن کس که نترسید چنین سود و زیان را

راهیست خطرناک درین بادیه رفتن

لیکن خطری نیست درین، راهروان را

آنست که دل بردن ما پیش تو سهلست

اینست که دلداده پسندد همه آن را

آوخ که بمردیم درین درد و کسی نیست

کز لطف دوایی کند این درد نهان را

گر بگذرد از روی تلطّف برِ ما دوست

در دیده کنم جای چنان سرو روان را

هرکس که دو ابروی تو با غمزهٔ خون ریز

بیند بکند جان سپر آن تیر و کمان را

انگشت تحیر بگزم چون که ببینم

از قدرت معبود جهان ماه‌رخان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  2. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  3. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  4. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  5. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  6. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
  7. شمارهٔ ۲۶همیشه میل نگارم بود به سوی جفا
  8. شمارهٔ ۲۷ناگهان از در درآمد آن بت سرمست ما
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.