پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا

که‌م به هر عمری به خاطر در نمی‌آری مرا

من چو خاک راه گشتم در ره عشقت به جان

تا مگر از روی لطف از خاک بَرداری مرا

زآتش عشقت منم خاکی روا داری که تو

بگذری از ما چو باد و زار بگذاری مرا

بار عشقت آتشی می‌افکند در ما چرا

می‌گذاری همچو خاک ره بدین خواری مرا

آشنا بیگانه گشتم در وفاداری تو

از چه رو آخر ز خود بیگانه می‌داری مرا

حاصل اندر عشق رویت ای صنم دانی که نیست

شادی عالم تو را شد رنج و غمخواری مرا

بود پندارم که از غم گر مرا کاری فتد

آن نگار بی وفا روزی کند یاری مرا

کی گمانم بود آخر کان طبیب درد من

تندرستی خواهد او خود را و بیماری مرا

با همه جور و جفا کز تو کشیدم در جهان

هم مگر رحمی کنی ضایع بنگذاری مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  2. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  3. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  4. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  5. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  6. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
  7. شمارهٔ ۲۴این جهانِ بی‌وفا با کس نکرده‌ست او وفا
  8. شمارهٔ ۲۵دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.