پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ای به روی تو دیده باز مرا

چاره‌ای از وصال ساز مرا

بیش از اینم نماند طاقت و صبر

بیم دیوانگیست باز مرا

باشد ای نور چشم و راحت جان

بر رخ خوب تو نیاز مرا

همچو قندم به بوتهٔ هجران

چند داری تو در گداز مرا

چون که محراب ابرویش دیدم

واجب آمد در او نماز مرا

از سر کوی دلبران آورد

به یکی شکل و شیوه باز مرا

با غم عشقت آفرید از ازل

مگر ای دوست بی نیاز مرا

در چمن دوش گفتم ای بلبل

گل از آن تو، سرو ناز مرا

در جهان خود دگر نمی‌باید

بی وصال تو برگ و ساز مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  2. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  3. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  4. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  5. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  6. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  7. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
  8. شمارهٔ ۲۳گفتم آن ترک جفا جو نکند هیچ وفا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.