پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

تا که دل مایل آن سرو روانست مرا

خون دل در غمش از دیده روانست مرا

گرچه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت

چه توان کرد که او روح و روانست مرا

همه را دوستی و مهر به دل می‌باشد

میل با روی چو مهر تو به جانست مرا

خلق گویند چو بلبل به چمن ناله مکن

چه کنم چون هوس لاله رخانست مرا

به سر و جان تو سوگند که باری شب و روز

یاد لعل لب تو ورد زبانست مرا

گرچه دل بردی و آنگه به جفا بشکستی

مهر و پیوند و وفا با تو همانست مرا

نا امید از کرم دوست نمی‌شاید بود

لطف دلدار امید دو جهانست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
  2. شمارهٔ ۱۶از چه می‌داری نگارینا بدین زاری مرا
  3. شمارهٔ ۱۷بر مثال نامه بر خود چند پیچانی مرا
  4. شمارهٔ ۱۸اوصاف تو کردیم همه ورد زبان را
  5. شمارهٔ ۱۹فدا کردم به غم‌های تو جان را
  6. شمارهٔ ۲۰به دوش برمفکن آن دو زلف مشکین را
  7. شمارهٔ ۲۱نیست نظر به سوی کس جز رخ دوست دیده را
  8. شمارهٔ ۲۲ای رخت آیینهٔ لطف خدا
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.