پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

بیا دمی بنشین تا دلم بیاساید

که آن شمایل خوب انجمن بیاراید

بخند اگر چه ز خندیدنت همی‌دانم

که آفتاب به روزم ستاره بنماید

ز ناز چشم تو هشیار مست می‌گردد

چه حاجت است به ساقی که باده پیماید

مثال نقش تو می‌خواستم ز صورتگر

جواب داد که آن در قلم نمی‌آید

توان به نوک قلم صورتی نگاشت ولی

ملاحتش که نگارد چنان که می‌باید؟

خوش است ناز ز روی نکو ولی نه چنان

که التفات به صاحب‌دلان نفرماید

کز آفریدن شاهد غرض همین بوده است

که از مشاهده صاحب‌دلی بیاساید

رخی بدین صفت و طلعتی بدین خوبی

به اهل عشق غرامت بود که ننماید

همام را غرض از دوست ذوق روحانی ست

نظر به میل طبیعت مگر نیالاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵رویت به از آن آمد انصاف که می‌باید
  2. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
  3. شمارهٔ ۹۷سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید
  4. شمارهٔ ۹۸آن نه نقشی‌ست که در خاطر نقاش آید
  5. شمارهٔ ۹۹مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
  6. شمارهٔ ۱۰۰دوستان از دوستان یاد آورید
  7. شمارهٔ ۱۰۱دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید
  8. شمارهٔ ۱۰۲نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.