پرش به محتوای اصلی
همام تبریزی همام تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

دلم ز عهدۀ عشقت برون نمی‌آید

به جای هر سر مویی مرا دلی باید

بهای هر سر مویت نهاده‌ام جانی

زهی معامله گر دیگری نیفزاید

مدد ز بوی تو یابد هوای فصل بهار

که چون بهشت چمن را به گل بیاراید

شهید تیغ تو جان‌ها به زندگان بخشد

گدای کوی تو بر خسروان ببخشاید

به خسته‌ای که رساند نسیم بوی خوشت

اگر در آتش سوزان بود بیاساید

روان شود ز لبم چشمه‌های آب حیات

چو نام دوست مرا بر سر زبان آید

هزار بار بشستم دهن به مشک و گلاب

هنوز نام تو بردن مرا نمی‌شاید

نظر به روی تو کردن مسلم است آن را

که دیده را به جمالی دگر نیالاید

زهی خجسته صباحی که وقت بیداری

همام روی تو بیند چو دیده بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶چو چشم مست بدان زلف تابدار آید
  2. شمارهٔ ۹۷سال‌ها باید که چون تو ماهی از دوران برآید
  3. شمارهٔ ۹۸آن نه نقشی‌ست که در خاطر نقاش آید
  4. شمارهٔ ۹۹مرا چو نام لبت بر سر زبان آید
  5. شمارهٔ ۱۰۰دوستان از دوستان یاد آورید
  6. شمارهٔ ۱۰۱دل به کنج عافیت چون پای در دامان کشید
  7. شمارهٔ ۱۰۲نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید
  8. شمارهٔ ۱۰۳ای سراندازان سراندازی کنید
همه‌ی غزلیات ←

همام تبریزی درباره‌ی همام تبریزی

محمد پسر فریدون همام تبریزی شاعر پارسی سرای قرن هفتم در سال ۶۳۶ هجری قمری در تبریز متولد شد. او در سرودن غزل توانایی بالایی داشت. همام دوستدار سعدی شیرازی بود و در غزلیاتش به استقبال اشعار او رفته است و با او مکاتبات فراوانی داشته است. بنابر برخی از یادداشتهای تاریخی سعدی شیرازی در سفرش به آذربایجان با همام ملاقات داش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.